![]() |
![]() |
|
|
گفت:نه گفتم :پس از من بدت میاد؟ گفت :نه _اصلا بودن یا نبودنم برات فرق می کنه؟ --- نمی دونم
سرشو انداخته بود پایین موهاش ریخته بود توی صورتش...
_سرتو بیار بالا تو چشمای من نگاه کن. نیاورد.!!! _پس برم؟ --- نه _بمونم ؟ --نمی دونم
سرشو اورد بالا شیشه ابی رو که دستش بودبه چند متر اونورتر پرت کرد.!!!
_خوب بگو چیکار کنم؟ ---نمی دونم.دلت می خواد بری برو نمی خوای هم نرو . دوسش داشتم ولی نم خواستم برم اما پاشدم تا برم... --- میر ی؟ _ برم؟ --نه بشین نشستم. گفت:برام حرف بزن _ از چی بگم؟ از اون چیزی که تو دلت. n گفتم:جدی بگم؟؟می خوای گوش بدی؟ اره بگو باشه ولی بعدش می خوام برم باشه؟ ---باشه n کاشکی بهم می گفتی ازت بدم میاد .اونوقت من می رفتم n کاشکی بهم می گفتی به زور تحملم می کنی اونوقت دیگه نمی یومدم پیشت کاش باهام حرف می زدی n مثل همه ی اون روزایی که من فقط با تو حرف می زدم چون فکر می کردم برات مهمه ولی هیچ وقت هیچی نمی گفتی n کاش منو دوست خودت می دونستی و هیچی و ازم پنهون نمی کردی n کاشکی که دوسم داشتی همونجوری که من دوست داشتم. n کاش روم می شد و یکی از اون یه عالمه نامه ای رو که برات نوشتم وبهت می دادم تا بخونی. n کاش ازم چیزی می خواستی اونوقت با تمام وجود اون کارو برات می کردم n کاش تو یه روزه بارونی با هم قدم می زدیم. n اره با یه عالمه ای کاش دیگه با یه عالمه ارزوی دیگه!! n کاش می دونستم دوسم داری یا ازم بدت میاد اونوقت می فهمم که باید بمونم با برم n می دونی چرا تا حالا اینا رو نگفته بودم ؟ n چون هیچ وقت هیچ وقت نتونستم از لحنت بفهمم بهم
نیازداری یا دلت می خواد از جلو چشمت برم کنار کاش اون غروره مسخره رو لا اقل جلو من می انداختی دور. بعد بلند شدم تا برم. n ولی دستامو گرفت و منو نشوند سرم پایین بود دلم نمی خواست بدونه براش گریه می کنم. ولی سرم و اودر بالا تو چشماش همون برقی بود که همه ی ای کاش های منو برا اورده می کرد .تو چشاش یه کوچولو بارون بود دوست دارم. |
|
امروز یه قاصدک دیدم از روی زمین صاف و اسفالت داغ خیابون برش داشتم زنده بود بهش گفتم:(...........................) بعد پایه اش و فشار دادم ،پایه جدا شد و قاصدکم رفت تو اسمونا،رفت تا حرفامو بهش بگه ،بگه که چقدر دوسش دارم و به یادشم. وقتی قاصدکم و دیدی بهش بگو از ش یه عالمه ممنونم که خودشو رسونده به تو.. |
|
دانه رشد کرد بلند شد سر از خاک در اورد قد کشید بته ای شد ...بازهم بارانبارید.رودها روان شد ند و خورشید روزها تابید . بته درخچه ای شد و درختچه درختی باعظمت با شاخساری بلند و تنومند . بهار شکوفه هایی رویید ند و رودخانه ها پر اب شدندو تابستان شکوفه ها میوه شدند رودخانه کم عمق شد و خورشید می تابید .پاییز شکوفه و میوه ای نبود برگها زرد شدند و بر بستر خاک افتادند.رودخانه دوباره پر اب می شد و خورشید می تابید .زمستان درخت تنها بود سرد و خشک اما تنومندرودخانه پر اب بود اما یخ زده خورشید میابید باد وزیدن گرفت .. وخدا در ان نزدیکی بود. |
|
لحظه ها گذشت و گذشت ...
ستاره زمزمه کرد : با من می مانی.... ؟ برای همیشه .... ؟ با ستاره ی دلت ..... ؟ سرو به قلب نقره ای اش نگاه کرد به قلبی آسمانی..... ............... می ما نم ستاره : مسافرم . آخرین سفرم را باید! بروم ولی باز می گردم و برای همیشه کنارت می مانم اما.... ـ تو از دیار نوری و من تاریکی ..... ـ خاموش می شوم . ـ تو آسمانی هستی و من زمینی ..... ـ آسمان را رها می کنم ریشه در خاک می دوانم پیش پای تو .... ـ تو از جنس بلور و من از خاک .... -آن گاه که با هم شویم از جنس دل می شویم..
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عاشق کسی شده ام .وتنها عاشق او بودن کافی است.
|
|
RSS
|