![]() |
![]() |
|
|
از این بی نام تر؟
از این دورتر؟ بی نشانتر؟ قبرستانی دور.. قبرهایی بی نشان، بی هویت، بی نام، گورهایی سیاه از زمان، مردمانی مرده....اسکلتهایی سخت....ذره هایی همراه خاک روزی بود که مردن را نمی اندیشیدند! زندگی جریان داشت!خیابانها ،ماشینها ،دوستان! بوق هایی بی صدا ،دوستانی خفته در همین جا، انجماد خون در رگهااااا!
|
|
دزدی کرده بود ،دنبالش بودن، نباید گیر می یوفتاد!
کوچیک تر که بود تو مدرسه بهش یاد داده بودن دزدی کاره خوبی نیست.!؟! ولی از دستش در رفته بود! چیزی و دزدیده بود که... نمی تونست برگرده و پسش بده چیزی و که دزدیده بود نگا کرد.. چه قد قرمز بود ! چه قدر دوسش داشت! نه نمی تونست ،نمی خواست که پسش بده چند روز بود که می دویید؟ |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عاشق کسی شده ام .وتنها عاشق او بودن کافی است.
|
|
RSS
|