شاهدخت سرزمین ابدیت
باران گرفت امروز هم من بی باران به تماشای برق آسمان نشسته بودم امتاحان کردمُ اگر نمی دیدم باران را چگونه می آموختم چشمانت را ببند گوش کن هر قطره رازی دارد خوب گوش کنی قصه ای خواهد گفت از سفرش سرزمینش ومقصد نهاییش امشب آسمان باریدن گرفت بی هیچ بهانه ای فقط بارید به هوای دل من امشب نه نوشته های من سیاه است و نه شب تاریک خیالم رنگی است و تور سفید چشمانم بر روی سیاهی ضمیرش می درخشد –امشب باورش کن- انتخاب رنگهایم را امشب به دستان تو می دهم ،قرمز،نارنجی،سبز منتظر عبور دقیقه ها نشسته ام تا شب،صبح سیاه شود و تو...
خدایا
نوشته شده در 2009/6/19ساعت
0 AM توسط حنانه| |
خدا
نوشته شده در 2009/6/2ساعت
0 AM توسط حنانه| |

| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |






